ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 35
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
« اقرب الموارد » مشايخ را جمع مشيخه و آن را جمع شيخ ، چنانكه هم اشاييخ را جمع أشياخ نوشته ، و در « المنجد » گويد : آن بر استاد و عالم و بزرگ قوم اطلاق مىشود ، و در « اقرب » فرمايد : اطلاق آن بر اين سه فرقه و رئيس صناعت همانا باعتبار بزرگى در علم و فضيلت و مقام و مانند اينها است انتهى . 12 - ملا : در نظر چنين دارم كه در « غياث اللغات » گويد : آن مخفف ملاء به صيغه مبالغه از ملأ يملأ بمعنى پربودن است ، يعنى اين كس پر از علم مىباشد ، ليكن فعلا حاضر نيست كه مراجعه كنم ، و بعضى آن را مخفف مولى دانند ، و اشكالى در آن است كه استعمال مولى چنانكه مىنويسيم بعد از استعمال ملا بوده ، الا اينكه بگوئيم نخست آن را بمعنى مولى مخففا و مصحفا استعمال ، و بعد از آن خود مولى را استعمال كردهاند ، و ظاهرا آغاز استعمال آن در مائه هشتم هجرى بوده كه ملا قطب شيرازى و غيره گفتهاند ، و در بعضى از مواضع بعضى از اشخاص را بمنلا ( يا ابن المنلا ) بنون بين ميم و لام مخففه وصف كردهاند . قال فى « اقرب الموارد » فى مادة مل : الملا و المنلا ( بضم الميم فيهما ) : الكاهن ؛ بلغة التتر ، و منه : الملا لصنف من القضاة ، أو أصلها مولى بالعربية ، فحرفها الاتراك الى ملا ، يقولون : قاضى ملا ، و أصله قاض مولى ؛ أى يلقب بمولانا عند الكلام عنه او اليه انتهى . 13 - مولى : در كتب لغت و رجال و درايت و كلام و غيره ، زياده برده معنى براى لفظ مولى نوشتهاند ، كه يكى از آنها بزرگتر و رئيس و صاحب اختيار باشد ، و استعمال اين كلمه در جلو اسماء علماء بيشتر در مائهء يازدهم و در كتاب « رياض العلماء » به نظر مىرسد يا كتبى كه از آن نقل نمودهاند . 14 - مير : مخفف أمير زائيده است به شرحى كه اينك مىنويسيم ، و مختص است بسادات ، چنانكه در « مستدرك 3 : 410 » فرمايد بنقل از « برهان » كه : ميرزا مخفف امير زائيده است ، بلكه أمير و مير نيز مخفف از آن است انتهى . و شايد اين نقل از « برهان جامع » باشد ، زيراكه در « برهان قاطع » در نسخهاى خطى كه فعلا حاضر است اصلا مادهء ميرزا را ندارد ، و « برهان جامع » حين تحرير حاضر